ترانهترانه، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

نفس مامان و بابا

فعلا بدون عنوان

1390/2/18 9:37
نویسنده : مامان
304 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نی نی مامان

عزیزم ناراحت نشی بهت گفت نی نی مامان میدونم وقتی که داری این وبلاگ رو میخونی حسابی برای خودت خانمی شدی

دختر قشنگم از آخرین باری که برات نوشتم تقریبا ٢ هفته میگذره میدونم خیلی دیر به دیر میام و برات می نویسم آخه خیلیییییی کار داشتم این چند وقت

اون هفته ای که سرخود رفتم سونوگرافی اخر هفته قرار بود بریم برای شما گلم خرید کنیم روز پنجشنبه صبح بابا شاهین زنگ زد و گفت که متأسفانه عمه ملیحه (عمه بابایی) فوت شده چند روزی بود که تو بیمارستان بود و حالش اصلا خوب نبود و صبح روز پنجشنبه 8 اردیبهشت از بین ما رفت پیش خدا

من به بابایی گفتم که برنامه خرید کردن رو کلا کنسل کنیم ولی بابایی گفت نه نیازی نیست

گفت خودش تنهایی یه سر میره اونجا و بعدش قرار بزاریم بریم خرید

قرار شد من و مامان شهناز و خاله یلدا ساعت 13:30 تو خیابون حسن اباد منتظر بابایی باشیم

بابایی یه کمی دیرتر رسید و تو این فاصله من و مامان شهناز رفتیم چند تا مغازه رو دیدیم و یکی دو مدل از تخت ها رو هم پسندیدیم  و وقتی بابایی اومد به اونم نشون دادیم و خوشش اومد ولی گفت حالا که وقت داریم بهتره بریم سمت یافت اباد رو هم بگردیم شاید موردهای بهتری پیدا کردیم

رفتیم یافت آباد رو هم حساااااااابی گشتیم ولی اصلا موردی پیدانکردیم یا قیمتهاش خیلی بالا بود یا اینکه خیلی زشت و کیفیت پایین بود دیگه داشتیم بر میگشتیم که دیدیم یه مغازه دیگه مونده

من گفتم دیگه نریم تو ولش کنید خوب نیستن میریم از همون حسن آباد میخریم

که بابا شاهین گفت بزار من برم ببینم اگه خوب بود میگم بیاین

رفت و گفت بیا حالا یه نگاه بنداز بد نیست

خلاصه اینطوری شد که تخت و کمد شما گل دخترم رو از همون آخرین مغازه سفارش دادیم

من خیلی دوست داشتم تختت رو سوسنی یا بنفش بگیرم

ولی مامان شهناز و بابایی بیشتر نظرشون رو صورتی بود و بالاخره صورتی تصویب شد

تختت خیلی خوشگله هم تخت نوزاده هم بعدا نوجوان میشه و هم اینکه ننو هم هست

بعدش با اینکه خیلی خیلی خسته بودیم ولی سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت خیابون جمهوری تا برات لباسای خوشگل خوشگل بخریم

اونجا که رسیدیم خیلی خسته بودیم واقعا چند تا از مغازه هارو گشتیم ولی اون چیزی که دلمون میخواست رو پیدا نکردیم دنبال یه مارکی به اسم آشور بودیم

میگفتن تو لباسهای بچه این مارک خوبیه و لطیفه ولی ما نتونستیم پیدا کنیم

اگرم بود خیلی طرح و مدل قشنگی نداشتن

از پاساژ اومدیم بیرون و خسته و نالون به سمت ماشین رفتیم که تو راه دیدیم یک مغازه بزرگ سیسمونی فروشی سر خیابون فلسطن تو جمهوری هست

رفتیم داخل و دیدیم که لباسای آشور داره و طرحهاش هم خیلی خوشگله

آقای مغازه دار برامون 3 تا صندلی گذاشت و ما نشستیم و هرچی که نیاز بود برامون آورد.

برات تشک بازی خریدیم که خیلی خوشگله

سرویس خواب (پتو- تشک- بالش)

پاپوش (یه جوراب خیلی خوشگل که بیشتر شبیه کفشه)

پستونک- شیشه شیر- فلاسک- سرویس بشقاب- ناخن گیر- فین گیرچشمک- سرویس بهداشتی که همشو جانسون خریدم برات تا تن قشنگتو باهاش ماساژ بدم بعد از حموم

خیلی چیزا برات خریدیم و البته هنوز هم مونده که ایشالان تو ماه آینده میریم میخریم

دوست داشتم عکساشو برات بزارم ولی چون همه وسایلت رو بردم گذاشتم خونه مامان شهناز نتونستم ازشون عکس بگیرم

ایشالان تو یه فرصت دیگه برات عکس میگیرم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان باران
26 اردیبهشت 90 14:28
سلام باران جان خاله میدونستی تو و دخمل من هم اسمید؟ تخت و کمدت مبارک باشه خوشگلم ان شااله به شادی و خوشی زیر سایه مامان و بابا ازش استفاده کنی